شهر نیویورک دارای مرﺌﻰ ترین وشناخته شده ترین خط افق درجهان می باشد. ساختمانهای آن همچون جوانه هایی مرتب درحال بالا رفتن هستند ...
این قضیه در دو قسمت منهتن یعنی وسط و پایین اتفاق می افتد بطوریکه ساختمانهای کوتاهتر در دره ای بین این دو قرار دارند.
زیباترین منظره برای دیدن خط افق درروزهای آفتابی خصوﺼﺄ صبحهای زود ونزیک غروب می باشد هنگامیکه به سمت غرب بنگریم .
البته بهترین منظره در زمان غروب کاﻤﻸ واضح نمی باشد. این نما درروزهای کاری در مقایسه با روزهای تعطیل به طورناباورانه ای شگفت انگیز می شود هنگامیکه در نیویورک همه از کارشان به خانه برمیگردند و چراغها برای اقدامات نظافتی شهر همچنان روشن می مانند.
در روزهای تعطیل کارگران نظافت شهر در خانه به استراحت می پردازند ودیگرخبری از نورها و چراغها در شهر نیست.
بهترین نما از خط افق را می توان از بالای ساختمان صد و ده طبقه حکومتی نظاره گر بود. در اینجا باید خاطرنشان کرد که خط افق در 11 سپتامبر سال 2001 کاﻤﻸ تغییر کرد هنگامیکه برجهای دوقلوی مرکز تجارت جهانی بر اثر حمله تروریستی فرو ریختند.
ويتنام يكي از زيباترين كشورهاي منطقه جنوبشرقي آسياست. هرساله گردشگران زيادي براي ديدار ازجاذبههاي فرهنگي، تاريخي و طبيعي ويتنام به اين كشور سفر ميكنند. معابد زييا، فستيوالهاي متنوع، طبيعت بكر و ديدني و صنايع دستي گوناگون اين منطقه را به يكي از مقاصد گردشگري شرق آسيا مبدل كردهاست.
ويتنام؛ سرزمين غذاهاي خوشمزه كه با طعمهاي خاص اين منطقه آماده ميشوند؛ نيز هست. نوشيدني متداول اين سرزمين معمولا از آب جوش با برگ چاي يا برگ، شكوفه، گل يا دانه گياهان دارويي تهيه ميشود. بوميهاي برخي از مناطق نيز نوشيدنيشان را با پختن برنج بوداده با آب تهيه ميكنند.
از معروفترين غذاهاي ويتنام ميتوان به نوعي سوپ به نام "فو PHO " اشاره كرد كه تركيبي از گوشت گوساله و رشتههاي غوطهور در آب گوشت است. البته در اين سوپ از پياز تازه، ريحان معطر، زنجبيل ، سركه، چيلي و فلفل نيز استفاده ميشود.
طبيعي است كه به لحاظ مواد غذايي موجود در اين كشور غذاهايي با ماهي، برنج، رشتههاي مختلف، سبزيجات و انواع ميوههاي گرمسيري مثل نارگيل و موز تهيه ميشود.
از ميوههايي كه به وفور در اين كشور يافت ميشود ميتوان به گريپفروت، رامبوتان، موز، آناناس، پاپايا و مانگوستين اشاره كرد.
تغذيه يكي از ويژگيهاي فرهنگي ويتنام است. از آنجاكه در ويتنام كشاورزي و كاشت برنج رونق دارد، برنج و محصولات كشاورزي در پخت انواع غذاها نقشي اساسي دارند.
استفاده از برنج در پخت غذاها بيشتر بصورت انواع رشته يا رولهايي است كه براي تهيه انواع خوراكها به كار ميرود.
در آشپزي ويتنامي به تناسب منطقه ازانواع گوشت قرمز، ماهي و صدف استفاده ميشود. همچنين انواع سبزيجات، جوانه غلات، ادويه، سس و ميوههايي همچون نارگيل و موز در اين نوع آشپزي به كار ميرود.
«فو» يا سوپ رشته كه از معروفترين غذاهاي ويتنامي است و غذايي ساده و لذيذ است نيز با رشتههايي كه از برنج تهيه شده طبخ ميشوند. بيش از 20 نوع فو در ويتنام وجود دارد اما "فو بو" لذيذترين آنهاست. فوهايي كه توسط مردم هانوي پخته ميشوند شهرت جهاني دارند.
غذاي ديگري كه در ويتنام طبخ ميشود نوعي پنكيك برنج است كه بصورت بخارپز تهيه ميشود و با ميگوي خردشده، پيازداغ، سس ماهي، ليمو و چيلي سروميشود.
اگر به شهر "هيو" رفتيد حتما "كامبين" را امتحان كنيد. غذايي كه اغلب با صدف آماده ميشود و يكبار امتحان كردن آن باعث ميشود طعم آن را هرگزفراموش نكنيد.
نوعي كيك برنج نيز در اين شهر تهيه ميشود كه معمولا براي ايام جشن سال نوي ويتنامي "تت" يا براي پذيرايي از ميهمانان ويژه آماده ميشود. اين كيك تركيبي از آرد برنج است كه بصورت خميردرآمده و بخارپز ميشود سپس به آن ميگوي خردشده و روغن افزوده ميشود. اين كيك با سس ميگوي تازه و گاهي مقداري فلفل خورده ميشود.
بازديدكنندگان شهر "هيو" ميتوانند از اين شهر محصولاتديگري مثل سس ميگو را هم با خود به ارمغان ببرند.
"كائولو" نوعي ديگر از سوپ رشته است كه به طورسنتي فقط در شهر "هواآن" تهيه ميشود كه مردم براي تهيه رشته آن بهترين نوع برنج را انتخاب كرده و در آبي مخصوص كه تنها در اين شهر وجود دارد به آرامي ميجوشانند. اين رشتهها به اندازه يك انگشت بريده و تفتداده ميشوند و بادام زمينيهاي سرخشده با سير به آن اضافه ميشود. گاهي براي طعمداركردن آن از سسماهي نيز استفاده ميشود.
برنج نارگيلي نيز ازجمله غذاهاي اشرافي ويتنام است با طعمي بسياردلپذير و كه از عاليترين نوع برنج كه با شيرنارگيل و نارگيل رنده شده آماده ميشود. اين برنج با انواع گوشت، ميگو و نخودسبز سرو ميشود. بهترين راه خوردن آن هم اين است كه يك قاشق كوچك از آن را در دهان گذاشته و به آهستگي بجويد تا طعم شير و برشهاي نارگيل به خوبي حسشود. دلپذيرترين شكل سرو اين غذا در ظرفي از پوست نارگيل است.
در جنوب كشورهم غذاهايي مطابق با ويژگيهايي هر منطقه وجود دارد مثل انواع نودلها به همراه ادويه و گوشت گوساله سرخشده يا بنيه ميگوي سرخ شده.
البته ممكن است شما تمامي اين غذاها را درسراسر كشور ببينيد اما عليرغم اينكه از يك ماده غذايي درست ميشوند ولي طعمهاي گوناگون دارند.
استان لرستان سرزميني زيبا با آب و هواي دلپذير و محصوردركوههاي مرتفع و صعب العبور است كه بين 46درجه و51دقيقه تا 50 درجه و22 دقيقه عرض شمالي درسلسله جبال زاگرس مياني واقع شده است. اين استان از شمال به استانهاي مركزي و همدان ,از شرق به استان اصفهان ,از جنوب شرقي به چهار محال وبختياري ,از جنوب به استان خوزستان و از غرب به استان كرمانشاه و ايلام محدود است.
استان لرستان با مساحت 28064 كيلومتر مربع در غرب كشور پهناور ايران واقع و7/1 درصد مساحت كشور را به خود اختصاص داده است . اين استان با بيش از 1600000 نفر جمعيت 6/2 درصد جمعيت كشور را دارا مي باشد . بنابراين استان لرستان از حيث مساحت و نيز جمعيت رتبه چهاردهم را بين استانهاي كشور حائز گرديده است.
استان لرستان داراي 9 شهرستان ، 25 بخش ، 12 شهر ، 81 دهستان و 2842 آبادي مسكوني مي باشد .
وضعيت مناسب اقليمي و آب و هوايي استان وضعيت مطلوبي جهت رشد و توسعه بخشهاي مختلف اقتصادي فراهم كرده است . وجود آثار متعدد باستاني كه مؤيد سابقة درخشان فرهنگي است همراه با جاذبه هاي فراوان گردشگري از جمله ويژگيهاي ممتاز لرستان مي باشند . اين استان با مردمي سخت كوش نه تنها در مرزهاي داخلي ، كه در دوره جنگ تحميلي نقش اصلي را در ايجاد امنيت براي كشور ايفا نموده است .
به گونه اي اين استان عليرغم نداشتن مرز مشترك با عراق دومين استان خسارت ديده از جنگ تحميلي بوده و تقديم بيش از 22 هزار شهيد و ايثارگر به جمهوري مقدس اسلامي نيز خود به تنهايي مؤيد اين ادعا مي باشد .
استان لرستان داراي اقاليم مختلف و متنوع بوده ، به طوريكه شمال آن با آب وهواي سرد شروع و جنوب آن به اقليم گرم ختم مي شود . تنوع وسيع آب و هوايي در استان شرايطي به وجود آورده كه در بسياري از متون از آن به عنوان شمايي از كشور پهناور ايران اسلامي منهاي مناطق كويري ياد كرده اند.
ميانگين بارندگي استان 8/606 ميلي متر است .
:: جمعيت و نيروي انساني
استان لرستان با دارا بودن 7/1 درصد از مساحت كل كشور ، 6/2 درصد جمعيت كشور را در خود جاي داده است كه از نظر هر دو شاخص رتبه چهاردهم ميان استانهاي كشور مي باشد . اين استان بطور كلي 5/3 درصد كل شهرستانهاي كشور ، 2 درصد كل شهرها و 3/2 درصد از كل جمعيت شهري و 1/3 درصد از كل جمعيت روستايي را در خود جاي داده است .
:: موقعيت طبيعي و جغرافيايي
استان لرستان در غرب ايران بين 46 درجه و 51 تا 50 درجه و 3 دقيقه طول شرقي از نصف النهار گرينويچ و 32 درجه و 37 دقيقه تا 34 درجه و 22 دقيقه و وسعت آن حدود 28559 کيلومتر مربع است.
اين استان، از شمال به استان هاي مركزي و همدان، ازجنوب به استان خوزستان، از شرق به استان اصفهان و از غرب به استان هاي كرمانشاه و ايلام محدود است
اشترانكوه با 4050 متر ارتفاع بلندترين نقطه استان لرستان است. پست ترين نقطه آن در جنوبي ترين ناحيه استان واقع شده و حدود 500 متر از سطح درياي آزاد ارتفاع دارد .
بر اساس آخرين تقسيمات كشوري در سال 1375، استان لرستان، داراي 9 شهرستان، 10 شهر، 20 بخش، 81 دهستان و 2842 آبادي داراي سكنه بوده و مركز آن شهر خرم آباد است.
شهرستان هاي استان عبارتند از:خرم آباد بروجرد، اليگودرز، دورود، ازنا، كوهدشت، دلفان، سلسله و پلدختر.
:: دين و مذهب
پيش از اسلام آيينها و مذاهب مختلفي در لرستان رايج بود. اولين نشانه هاي آليز زروان كه گفته مي شود دين زرتشت از آن نشأت گرفته در لرستان ديده مي شود.
بعدها آيين مهر پرستي در كنار دين زرتشتي در لرستان پديد آمد. همچنين پرستش بانو آناهيتا الهه آبها نيز در لرستان شايع بود. پس از ورود اسلام، مردم لرستان نيز همچون ساير اقوام ايران به اين دين آسماني گرايش پيدا كردند. از قرن هشتم هجري به بعد بتدريج مردم لرستان آيين تشيع را پذيرفتند و هم اكنون لرستان يكي از مناطق مهم شيعه نشين ايران بشمار مي آيد.
:: جاذبه هاي تاريخي و باستاني لرستان
استان لرستان به لحاظ دارا بودن جاذبه هاي مختلف گردشگري از مناطق پربار كشور ميباشد. تاريخ كهن اين سرزمين و يادمانهاي بجاي مانده از آن مانند قلعه ها، پل ها، سنگ نوشته ها، غارهاي مسكوني پيش از تاريخ، غارهاي منقوش و . . . همگي جزء بهترين جاذبه هاي توريستي به شمار مي روند.
:: جاذبه هاي خرم آباد
- قلعه فلك الافلاك
- مناره اجري
- سنگ نوشته
- گرداب سنگي
- پل شكسته
- موزه فلك الافلاك
- مقبره زيدبن علي
- درياچه كيو
- آبشارنوژيان
- آبشار سه گانه گريت
- بقعه شجاع الدين خورشيد
- بقعه شاهزاده احمد
- مسجد جامع
- مقبره بابا طاهر
- سراب چنگايي
- بازار سرپوشيده
- تنگه شبيخون
- گردشگاه گوشه
:: جاذبه هاي بروجرد
- امامزاده جعفر
- مسجد جامع
- مسجد امام (سلطاني)
- دهكده ييلاقي ونايي
- مقبره شاهزاده ابوالحسن
:: جاذبه هاي دورود
- امامزاده پيروالي
- آبشاربيشه
- درياچه گهر
- غار وسراب منو
- دره ني گا
- سراب رودك
:: جاذبه هاي اليگودرز
- امامزاده پيرامام
- آبشار آب سفيد
- آبشارچكان
- غار بزنويد
- غار تمندر
- سراب ماهي چال
- سراب گايگان
- سردره
- طبيعت شول آباد و كيگوران
:: جاذبه هاي ازنا
- تونل برفي
- دره تخت
- امامزاده قاسم
- دامنه هاي اشترانكوه
- چشمه قلقلي
:: جاذبه هاي نورآباد (دلفان)
- مقبره شاهزاده ابراهيم
- تپه حمام
:: جاذبه هاي کوهدشت
- شمه گوگردي گراب
- چشمه گوگردي خوشاب
- چشمه سياب
- دره و غارويزنهار
- دره سرطرهان
- غار ميرملاس
- غار بردسفيد
- قلعه كوگان
- قلعه سيله
:: صنايع دستي و سوغاتي هاي لرستان
باتوجه به تركيب جمعيت عشايري ,روستايي وشهري دراستان و متناسب با نوع فعاليت انهاصنايع دستي نيز متفاوت و متمايز ميباشد.اكثر دست ساخته ها و بافته هاي عشايري و روستايي استان سياه چادر, قالي , گليم ,چيت, جاجيم بافي و رنگرزي ميباشد.وصنايع دستي شهري استان خراطي,ورشوسازي,نمدبافي ,قاليبافي و گليم بافي ميباشد.كه عمده سوغاتي هاي لرستان راتشكيل ميدهند.عسل لرستان كه از نظر مرغوبيت و ارزش غذايي در سطح بالايي ميباشد يكي ديگر از محصولات سوغاتي لرستان به شمار ميرود.
|
راهبه هاي بودايي در استان سيساكات، حدود 600 كيلومتري شمالشرقي بانكوك پايتخت تايلند با استفاده از يك ميليون بطري شيشه اي قابل بازيافت، معبد بزرگي با نام «وات پا ماها چدي كائو» ساخته اند كه به دليل استفاده از بطري در ديوارها، سقف، دستشويي ها و حتي جايي كه اجساد مردگان خود را مي سوزانند، منحصر به فرد و ديدني است. بطريهاي مورد استفاده در معبد به رنگ سبز و قهوه اي است كه از سوي مردم و گردشگران، تامين شده است. اين معبد، داراي يك برج آب و چند حمام براي گردشگراني است كه از آن ديدن مي كنند. يك راهبه در معبد وات پا ماها چدي كائو عبادت مي كند. معبد و طبيعتي كه اطراف آن را فراگرفته است، در نوع خود در جهان بي نظير است به گفته كارشناسان، معبد بطري يكي از معدود ساختمانهاي جالب در همه جهان است كه هر چه بيشتر، در فهرست گردشگران و گردانندگان تورهاي گردشگري هنگام بازديد از تايلند جاي مي گيرد. پنجره هاي بزرگ معبد نيز داراي بطريهايي بي شمارند. اين بطريها از شيشه هاي نوشيدني دو شركت معروف «هينكن» هلندي و «چانگ» تايلندي است كه پس از مصرف در اختيار راهبه ها قرار گرفته است. بسيار فراتر از اينكه معبدي با بطريهاي شيشه اي جمع آوري شده از سوي راهبه ها جالب باشد، بزرگي ساختمان و هنر و احساسي كه در ساخت آن ديده مي شود ، مشتاقان بسياري را به سوي خود كشانده است. راهبه هاي تايلندي ، زندگي مذهبي خود را به شكلي عادي در درون معبد مي گذرانند. اين معبد در كه در 600 كيلومتري شمال شرق بانكوك و در مسير معابد معروف كامبوج واقع شده، با وجود آنكه از بطريهاي بازيافتي ساخته شده است اما نحوه چيدمان آن كار ثمره يك اقدام بي برنامه و اتفاقي نيست. بسياري از بطريها به ويژه از نوع چانگ آن، طراحي صنعتي ندارند بلكه خانگي هستند. درپوشهاي فلزي بطريها نيز براي خلق تصاوير مذهبي در معبد بكار رفته اند. |
||
بورتون چهل سال پس از سفر بورخارت موفق به زيارت مكه شده و توانسته است با موفقيت و بدون آن كه شناخته شود تمامي مناسك حج را بجا آورد (كاري كه در برخي موارد بورخارت موفق به انجام آن نشده بود) و علت اين توفيق را مي توان در قدرت بر مخفي كاري او دانست; زيرا او پيش از مسافرت، زبان هاي عربي، فارسي و تركي را آموخت و از چگونگي مناسك و احكام ديني اسلام آگاهي يافت و ماه ها پيش از اقدام به سفر مكه آمادگي هاي لازم را براي توفيق در اين سفر تهيه ديد; براي نمونه، خود را در حالي كه سي و سه سال داشت ختنه نمود و رنگ هاي گوناگون را براي رنگ آميزي پوست و موي خود تجربه كرد و نيز چگونگي پوشيدن كفش نعال و يا حمل نيزه را به خوبي آموخت.
بورتون يكي از كارمندان شركت هند شرقي معروف بود. وي پس از سال ها خدمت در بخش هاي گوناگون اين شركت، مرخصي طولاني گرفت و آنگاه به دريافت كمك مالي از انجمن جغرافياي پادشاهي انگليس براي مسافرت به جزيرة العرب و حجاز نايل گرديد و پس از تهيه مقدمات سفر، عاقبت در سوم ماه جولاي سال 1853م. با نام مستعار «ميرزا عبدالله» از اهالي بوشهر، از انگليس عازم اسكندريه شد.
ستيون ديردون نويسنده كتاب «سواركار عرب» مي نويسد: بورتون پيش از آغاز سفرش اطلاع يافت كه شخص انگليسي به نام «والين» [Wallin] در سال 1845م. به مكه رفته و مراسم حج را با حجاج انجام داده است، ليكن از ترس جانش، بويژه آن كه مسلمانان پس از آن كه دو تن يهودي را شناخته و اعدام نموده بودند، از نوشتن ديده ها و شنيده هايش خودداري نموده بود، از اين رو بورتون به او نامه اي نوشت تا از تجربياتش در اين سفر استفاده نمايد، ليكن نامه اش هنگامي به مقصد رسيد كه مدتي از مرگ والين مي گذشت، به ناچار سفرنامه بورخارت را مورد مطالعه و بررسي دقيق قرار داد و خود را طبق اطلاعات آن سفرنامه، آماده سفر به مكه نمود.
بورتون پس از آن كه چندين بار هويت و مليت خود را در مصر تغيير داد، عاقبت از راه ينبع خود را به مدينه منوره رسانيد و به عنوان يكي از حجاج افغاني در آنجا مستقر گرديد. او پس از آن كه مدتي به گشت و گذار و بررسي اماكن مقدسه و بقاع در مدينه پرداخت، به همراه كاروان شامي،در روز 31 جون 1853م. عازم مكه گرديد و پس از 8 روز مسافرت سخت كاروان با 7000 حاجي، به امّ القري وارد شد.
بورتون از نخستين مشاهدات خود در مكه مي گويد: او هرگز آن زيبايي و تناسبي كه در ابنيه و عمارت ها و آثار يونان و ايتاليا است و يا آن عظمت بربر گونه اي كه در بناهاي هند متجلي است در ساختمان مكه نديده است، ليكن منظره مكه برايش جالب توجه و غريب آمده، از اين رو مي گويد:
«من به اين حقيقت اعتراف مي كنم كه از ميان تمام آن مردمي كه به پرده هاي كعبه آويزان شده و مي گريند و يا سينه خود را بر روي حجرالاسود قرار داده و مي فشارند، شخصي به اندازه من ـ كه يكي از حجاج شمال اروپا بودم ـ داراي احساسات شديد و عواطف لبريز نبود و تصور مي كردم تمام آنچه كه شعراي عرب در اساطير خود آورده اند، از حقيقت و راستي برخوردار است، و اين نسيمي كه مي وزد و پرده هاي كعبه را به حركت درمي آورد، نسيم بال ملائك است، نه نسيم روح بخش صبحگاهي. ليكن بايد اين حقيقت را بازگو كنم كه عواطف و احساسات شوريده حجاج از عمق ايمان آنان نشأت مي گرفت، در حالي كه احساسات من ناشي از غرور و شوق پيروزي بود.»
سرريچارد بورتون به تفصيل به توصيف سفر خود به مكه و مدينه پرداخت و سفرنامه خود را در دو جلد تدوين نمود و سفرنامه او تقريباً عين سفرنامه بورخارت است، با اين تفاوت كه توضيحات و تعليقات او گونه اي ديگر است، از اين رو به تكرار آن نخواهيم پرداخت و تنها مشاهدات بورتون در داخل كعبه را مي آوريم; زيرا توضيحات بورخارت در اين زمينه كوتاه و فشرده است.
در داخل كعبه
بورتون مي گويد: «... جمعيت فراواني گرداگرد كعبه ايستاده بودند و من هرگز ميلي به ايستادن در آفتاب سوزان ماه ايلول با سري برهنه و پايي بي موزه نداشتم، ليكن در اين ميان صدايي برخاست كه راه را براي حاجي كه قصد ورود به داخل كعبه را دارد باز كنيد و در اين هنگام حجاج به كناري رفته و دو مرد قوي هيكل كه در پايين درب كعبه ايستاده بودند به سوي من آمده و مرا با بازوهاي قدرتمند خود به سوي درب كعبه بلند كردند و مرد سوّمي از داخل درگاه كعبه مرا به سوي خود كشيد و بدين گونه خود را در دروازه كعبه يافتم. در اين هنگام تعدادي از خادمان كعبه كه همگي از خانواده هاي مكي با چهره هايي به رنگ سبزه تند بودند، به من خوش آمد گفتند، در بين اين خادمان، جواني سبزه با هيئتي ساده، از قبيله بني شيبه بود، افراد اين خانواده توليت و كليدداري كعبه را به عهده دارند و در سالي كه من در مكه بودم رئيس اين قبيله شيخ احمد نام داشت. آن جوان سبزه كليد نقره اي در كعبه را در دست داشت. لحظاتي بعد، بر روي صندلي كوتاهي نشسته و از هويت و مليت من سؤالاتي نمود. پس از دريافت سؤالات مناسب، به محمد پسركي كه به همراه من بود دستور داد مرا به داخل ساختمان راهنمايي كند و دعاهاي مخصوص را برايم بخواند. و اين حقيقت را انكار نمي كنم كه هنگامي خود را در داخل اين چهارديواري بي پنجره يافتم و به ياد مردمان متعصب و شوريده اي كه در پاي دروازه كعبه ايستاده اند، خود را همانند موشي كه در داخل قفسي گرفتار شده تصور نمودم، ولي اين هراس مانع آن نگرديد كه در مدت زماني كه همراهم مشغول خواندن دعا بود به دقت به بررسي و بازرسي اطرافم نكنم، و توانستم با مدادي كه همراهم بود نقشه تقريبي كعبه را بر روي پيراهن سفيد احرامم ترسيم نمايم.
اما داخل كعبه; در حقيقت هيچ جايي را به سادگي اين عبادتگاه مشهور نديده ام. كف داخلي كعبه با قطعه هاي رنگارنگ مرمر كه رنگ سفيد بر آنها غلبه مي كرد، پوشيده شده بود، اما پوشش ديوارها تا آنجا كه قابل رؤيت بود، با همان مرمرهاي رنگارنگ بود. ليكن سنگ ها در قطعه هاي متفاوت و بي نظم چيده شده بودند و بر روي برخي از آنها نوشته هاي بلندي نقش بسته بود. قسمت هاي بالاي ديوار و بخشي از سقف ـ كه نگاه كردن به آن حمل بر بي احترامي است ـ با پوششي گرانقيمت به رنگ سرخ و مطلاّ پوشيده بود، و معمولاً اين پوشش را بر دور ماندن از دسترس حجاج تا 6 پا بالا مي كشيدند. سقف كعبه (بر روي) سه ستون قرار گرفته بود كه قطر هر كدام 20 اينچ بود، علاوه بر اين، سقف توسط تعدادي ستون هاي مايل كه بر روي دو ديوار شرقي و غربي تكيه داده شده حفاظت مي شد. سه ستون اصلي كعبه با پوششي از چوبِ ندّ كندكاري و تزيين شده بود. در ركن عراقي درب كوچكي قرار داشت به نام «باب التوبة» كه منتهي به راهرو تنگي مي شد و معمولا خادمان كعبه از آن، براي رفتن بر روي بام كعبه استفاده مي كردند. اما ركن حجرالاسود يا حجرالاسعد را صندوقي با قبه اي مسطح و مضلّع اشغال كرده است و معمولاً كليدهاي كعبه در داخل آن قرار داده مي شود. درب كعبه و اين صندوق از چوب ندّ ساخته شده اند. در داخل كعبه برجستگي هايي معدني به ارتفاع 9 پا از سطح زمين قرار دارد كه نوع معدن آن را نتوانستم تشخيص دهم و به آنها تعدادي چراغ آويزان مي گردد كه گفته مي شود چراغ ها از طلا هستند. با اين كه حجاج فراوان و يا خادمان زيادي در داخل كعبه نبودند، ليكن اين مكاني كه ديوارهاي آن فاقد پنجره مي باشد و درب هاي آن باريك و تنگ ساخته شده، فضاي شبيه به زندان ونيز را در خاطره زنده مي كند، هنگامي كه انسان در داخل كعبه است از بدن او قطرات درشت عرق سرازير مي گردد، و هنگامي كه تصور پر شدن اين مكان از حجاج متعصب را نمودم موي بر اندامم راست شد. مراسم عبادت در داخل كعبه عبارت بود از دو ركعت نماز و خواندن دعاهاي طولاني در هر يك از ركن شامي (در غرب) و ركن عراقي (شمال) و ركن يماني و بالاخره در مقابل ثلث جنوبي ديوار شرقي.»
در اينجا بورتون اشاره مي كند كه گفتار بورخارت كه «در برابر هر ركني از اركان چهارگانه 2 ركعت نماز خوانده مي شود» درست نيست، و حقيقت آن است كه او بدان اشاره نموده است.
بورتون مي گويد: پس از انجام اين مراسم به سوي دروازه كعبه رفتم در حالي كه هنوز مردم به يكديگر فشار وارد مي آوردند.
پوشش كعبه
هنگامي كه به مكه رسيديم، پوشش تازه اي از ديوار كعبه آويزان شده بود، ليكن پرده از بالا با تناب تا قسمتي از ديوار كعبه، كه از دسترس حاجيان دور بماند، بالا برده شده بود. پرده از پارچه سياه برّاقي بافته شده بود و نوشته هاي طلايي آن در قسمت بالا قرار گرفته بود و دور كعبه را فرا مي گرفت. تلألؤ نوشته هاي مطلاّ چشم ها را خيره مي كرد. بنا به روايت مشهور، نخستين كسي كه به كعبه پرده آويخت تُبّع حميري بوده است و اين سنت تا به امروز باقي است، و پيشتر سنت عرب ها بر اين بود كه پرده تازه را بر روي پرده قديم نصب مي كردند، ليكن بعدها بر اثر سنگيني پرده ها و احتمال فروريختن كعبه اين سنت منسوخ گرديد. هزينه بافت اين پرده در زمان قصي از مردم جمع آوري مي شد تا آن كه ابوربيعه المغيرة بن عبدالله به ثروت هنگفتي دست يافت و چندين سال تمام هزينه پرده را پرداخت و از اين رو به لقب «العادل» شهرت يافت. اما پيامبر ـ ص ـ ترجيح مي داد پرده كعبه از پارچه نازك يمني بافته شود و هزينه آن را از بيت المال مسلمين مي پرداخت و در زمان خلافت عمر، او ترجيح داد كه پرده از كتان مصري ساخته شود و همه ساله پرده اي نو را دستور مي داد و پرده قديمي را در قطعات كوچكي ميان حاجيان تقسيم مي نمود. در دوران خلافت عثمان پرده كعبه هر سال در دو نوبت تعويض مي شد; يك بار در زمستان با پارچه اي حاشيه دار و يك نوبت در تابستان با پارچه كتاني. اما در عهد معاويه، او نخست پرده اي از كتان و حرير مي آويخت، ليكن بعدها پرده هاي اهدايي وي بافته شده از پارچه هاي يماني راه راه گرديد و به شيبة بن عثمان دستور داد همه ساله پيش از آويختن پرده نو پرده قديمي را پايين آورده و ديوار كعبه را با عطر خلوق خوشبو نمايد، و شيبه اقدام به توزيع قطعات پرده قديمي ميان حجاج مي نمود، و عبدالله بن عباس نيز بر كار او اعتراضي ننمود.
در قرن نهم ميلادي مأمون خليفه عباسي سالي سه بار پرده كعبه را تعويض مي نمود، نخستين بار كعبه را در روز دهم محرم الحرام با پارچه حرير كه زمينه آن قرمز رنگ بود و در بار دوم در روز اول شوال كعبه را با پارچه حرير سفيد رنگ مي پوشاند. و هنگامي كه به خليفه عباسي، المتوكل، گزارش داده شد كه پرده كعبه بر اثر دست ماليدن حاجيان فرسوده مي گردد، نخست دستور داد كه كعبه را در يك زمان با دو پرده بلند، كه تا زمين مي رسيد، بپوشانند و بعدها دستور داد هر دو ماه يكبار پرده تعويض گردد. اين اهميت عباسيان به كعبه دليلي است بر تسلّط آنان بر حجاز و توجه به مسائل آن، موضوعي كه مدت ها ميان بغداد و مصر و يمن دست به دست مي گشت.
در دوران ادريسي (قرن دوازهم ميلادي) پرده كعبه را عباسيان از حرير سياه بافته و از بغداد ارسال مي داشتند، ليكن در دوران ابن جبير پرده به رنگ سبز با نخ هاي طلا بوده است.
در قرن سيزدهم ميلادي پادشاه مصر سلطان قلاوون عهده دار ارسال پرده كعبه گرديد. وي براي تأمين هزينه پرده دو دهكده به نام هاي بيسوس و سندبوس را كه عايدات فراواني داشته وقف نمود. عايدات اين دو دهكده كه در مصر قرار داشتند براي تأمين مخارج دو پرده; نخست پرده اي سياه براي پوشش خارجي كعبه و ديگري قرمز براي پوشش داخل كعبه به مصرف مي رسيد. افزون بر اين، پرده هاي نيز براي پوشش قبر پيامبر ـ ص ـ در مدينه منوره بافته و ارسال مي شد. هنگامي كه عثمانيان بر حجاز و سرزمين هاي مقدس مستولي شدند، سلطان سليم رنگ سياه را براي پرده كعبه انتخاب نمود و پس از وي فرزندش سلطان سليمان (در قرن شانزدهم) موقوفات فراواني را براي اين كار معين نمود، و از اين پس پرده كعبه، هرگاه كه خليفه جديدي به حكومت مي رسيد، تعويض مي شد. اما وهّابيان آنگاه كه بر مكه مستولي شدند، نخستين بار كعبه را با پارچه اي قرمز رنگ، كه از جنس عباهاي عربي بافته شده در احساء بود، پوشاندند.
بورتون در پايان سخنش در اين باره مي گويد: پرده كعبه در زمان او (يعني سال 1853م.) در كارگاه بافت پارچه هاي پنبه اي در مصر كه به نام «خرنقش» مشهور بود در محله باب الشعريه قاهره بافته مي شد، اين پرده معمولا از 8 قطعه تشكيل شده است كه دو قطعه آن براي هر يك از ديوارهاي كعبه است و محل اتصال هر دو قطعه با كمربندي مطلاّ پوشيده مي شد و آنگاه زير پرده را با آستري سفيد مي پوشاندند و اين پرده به وسيله تناب هاي پارچه اي بر كعبه آويزان مي گرديد. و گفته مي شود كه هنگام بافت اين پرده، تمامي آيات قرآن بر روي آن نوشته مي شده است، ليكن در دوره اي كه بورتون شاهد آن بوده تنها آيه شريفه «إنّ اول بيت وُضع للناس للذي ببكة مباركاً و هديً للعالمين» و 7 سوره از سوره هاي قرآن، يعني سوره كهف، مريم، آل عمران، توبه، تبارك، طه، با خط «طومار» كه از درشت ترين خطوط شرقي است، نوشته مي شده; بگونه اي كه از دور قابل خواندن بوده است. اما كمربند طلايي كه گرداگرد پرده را فرا گرفته به عرض دوپا و در ارتفاع ثلث بالاي پرده قرار دارد: اين كمربند از چهار قطعه به هم دوخته تشكيل شده است. بر روي قطعه اول و دوم، آيات و اسماء جلاله خداوندي و بر روي قطعه سوم و چهارم لقب و نام پادشاه حاكم نقش بسته است، تمام اين نوشته ها و نوشته هاي پرده كعبه با نخ هايي از طلا كه از حرير قرمز است بافته شده. هنگامي كه بافت اين پرده در كارگاه خرنقش قاهره به پايان مي رسد، طي مراسمي به مسجد سيدنا الحسين ـ ع ـ در قاهره منتقل شده و در آنجا آستر زيرين آن هم دوخته مي شود و سپس آماده براي حمل به سوي مكه مي گردد.
شهر مكه
در سفرنامه بورتون گزارش هاي جالب توجه و ارزشمندي درباره زندگي شهري مكه آمده كه در آن به توصيف شهر مكه و ساكنين آن پرداخته است. بورتون مي گويد: مكه برغم قدمت كعبه و مسجدالحرام، كه تاريخچه ساختمان آن به اعماق تاريخ پيوند دارد، از ساختمان جديدي برخوردار است، اين شهر در حوالي سال هاي 450 ميلادي توسط قصي و افراد قبيله قريش ساخته شد، در حدود 30 تا 45 هزار نفر سكنه دارد ولي گنجايش اسكان سه برابر اين جمعيت را داراست. خانه هاي آن از آجر و سنگ گرانيت و سنگ هاي لاشه كوه هاي شهر ساخته شده است. دورنماي مكه شبيه به دشتي پرپيچ و خم و موج دار در ميان تپه و كوهپايه ها است، طول شهر از معبده در شمال تا كوه اجياد در جنوب 5/2 مايل است، و عرض شهر از كوه ابوقبيس در مشرق (كه در كوهپايه غربي آن عمده خانه هاي شهر ساخته شده است) تا كوه هندي در مغرب است و در ميانه و مركز اين خط كعبه قرار گرفته است.
بورتون هنگام توصيف وضعيت مردمان مكه مي گويد: بسياري از مسلماناني كه او سخن آنان را شنيده است، معتقدند كه آينده اسلام و مسلمانان مواجه با مشكلات و مصيبت هاي بسياري است (و با توجه به اين تفكر است كه بورتون به مسيحيان توصيه مي كند كه از اين وضعيت براي نشر مذهب مسيحيت ميان مسلمانان بهترين استفاده را مي توانند بنمايند و از راه تبليغ مي توانند در جوانان مسلمان و نسل هاي آينده نفوذ نمايند) و آنگاه بورتون به اين نتيجه گيري مي رسد كه هر آگاه به وضعيت جهان، اين موضوع را درك خواهد نمود كه انگلستان در آينده مجبور به سيطره و تسلط بر مركز اسلام و منبع او خواهد گرديد، و اين تسلط از راه نيروي نظامي و در اختيار گرفتن اين قبله مقدس انجام مي پذيرد. بورتون آنگاه به سفرنامه بورخارت و گفته هاي او درباره انتشار فروش مشروبات الكلي در مكه اشاره دارد و مي گويد: بطور مطلق او چنين موضوعي را نديده است، علاوه بر اين برخي از افسران ارناؤوط به او گفته اند كه آنان در قاچاق نمودن بعضي از بطري هاي مشروب از جده به مكه با مشكلات فراواني روبرو گرديده اند. و آنگاه مي گويد: احتمالاً آنچه را كه بورخارت گفته به علت وضعيت غير طبيعي شهر مكه بوده كه در آن هنگام تحت سلطه و سيطره محمدعلي پاشا بوده است.
از حوادث جالب توجهي كه بورتون نقل مي كند قضيه شخصي است كه طواف دادن او را به عهده داشته است.
ورتون مي گويد: اين شخص به او اصرار ورزيد كه او به نيابت از طرف پدر و مادرش به انجام حج بپردازد و آنقدر بر اين موضوع اصرار ورزيد كه بورتون مجبور به پذيرفتن شد و آنگاه آن مطوف به نيابت از پدر بورتون كه نام او را يوسف بن احمد و مادرش كه نام او را فاطمه دختر يوسف قرار داده بود، حج انجام داد و اجرت مقرره براي اين كار را هم دريافت نمود!
بورتون از قبرستان مكه كه او آن را قبرستان مقدس (جنة المعلي) ناميده ديدار كرده و درباره مشاهدات خود چنين مي گويد: در اين قبرستان جايگاهي كه بر آن جنازه عبدالله بن زبير به دستور حجاج بن يوسف ثقفي به دار آويخته شد را ديدم. او همچنين قبر عبدالرحمن بن ابي بكر را ديده است كه مي گويد نزد شيعيان و سنيان مورد احترام بوده است. و نيز قبر خديجه كبري را ديده كه روي آن از پارچه اي سبز رنگ پوشيده شده بوده. افزون بر اينها، او قبر مادر پيامبر ـ ص ـ آمنه را ديده است كه به تازگي بازسازي آن پس از تخريب وهابيان تمام شده بوده است. بورتون آنگاه به تشريح ديدارش از ديگر اماكن مكه كه پيشتر بورخارت به توصيف آنها پرداخته بود مي پردازد و مي گويد:
طبق منابعي كه او آنها را ديده، در مكه دوازده محل معروف كه زيارتگاه است وجود دارد ولي او تنها نامي از اين اماكن را شنيده است و از محل دقيق آنها اطلاعي در دست نمي باشد نظير المختبا (=مخفي گاه)، خانه الخيزران كه پيامبر ـ ص ـ در آغاز پيامبري در آنجا نماز مي گزارد، زادگاه عمر، خانه ابوبكر، زادگاه جعفر طيار در نزديكي گورستان الشبيكه، المدّعي، دارالهجره، مسجدالرايه كه پيامبر ـ ص ـ پرچم خود را پس از تسليم مكه به ارتش اسلام در آنجا قرار داد، مسجدالشجره، كه بورتون ادعا مي كند علت اين نام گذاري اين است كه در اين مسجد پيامبر ـ ص ـ درختي را به حركت وادار نمود، مسجد جعرانه، كه در اين مسجد پيامبر لباس احرام به تن كرد و تا كنون مورد احترام و تقديس ايرانيان است، مسجد ابراهيم، مسجد ابوقبيس، مسجد ذي طوي.
بورتون در پايان سفرنامه خود به ميهماني شامي كه يكي از اهالي مكه به نام علي بن ياسين الزمزمي از او كرده، ياد مي كند و مي گويد: در اين ميهماني خوراكي هاي گوناگوني نظير برنج (البلاد)، باميه، ماكاروني، برياني، قارچ، دلمه، كباب، سالاد، نان مخصوص، و دسرهاي همچون شيربرنج، راحة الحلقوم، كنافه (نوعي شيريني) را در سفره ديده است، و برخي از اين خوراكي ها را با قاشق چوبي ميل كرده است. او به اين نكته اشاره دارد كه عرب ها از روش فرانسويان در خوردن خوراكي ها ناآگاهند و زمان طولاني را در سر سفره نمي گذرانند.
بورتون ضمن اشاره به خوراكي ها مي گويد: مكه مقدار زيادي مواد غذايي و سبزيجات مورد نياز ساكنين خود را از شهر طائف و دشت وادي فاطمه تأمين مي كند و اين مواد در موسم حج به 100 بار شتر مي رسد، علاوه بر اين سبزيجات، ميوه هاي ديگري نظير هندوانه، خرما، ليمو، انگور، خيار و جز اينها نيز به مكه آورده مي شود.
بورتون پس از اين مدت، از مكه به جده رفته و حقيقت و هويت خود را براي كنسول انگليس (مستركول) فاش مي نمايد، وي ضمن قدرداني از اين كنسول و رفتار او مي گويد: برغم اين كه اين كنسول خدمات فراواني به كشورش نموده است ليكن به مسؤولين انگليس توصيه مي كند كه مناسب است علاوه بر كنسولي در جدّه، نماينده اي نيز در مكه قرار دهد و ناظر به جريانات آنجا شود تا اين كه اين مادر شهرهاي اسلامي تحت سيطره نيروهاي انگليس درآيد.
درباره اهميت جدّه، بورتون مي گويد: براي درك اهميت اين بندرگاه كافي است گفته شود در سال تنها 25 تا 30 كشتي تجارتي از هند به اين بندر وارد مي شود كه مال التجاره اي برابر با 25 ميليون روپيه به همراه دارند
Present Iran was historically referred to as Persia until 1935 when Reza Shah Pahlavi formally asked the international community to call the country by its native name, Iran. But In 1959 due to controversial debates over the name, it was announced that both could be used
The First inhabitants of Iran were a race of people living in western Asia. When the Aryans arrived, they gradually started mingling with the old native Asians. Aryans were a branch of the people today known as the Indo-Europeans, and are believed to be the ancestors of the people of present India, Iran, and most of Western Europe
Recent discoveries indicate that, centuries before the rise of earliest civilizations in Mesopotamia, Iran was inhabited by human. But the written history of Iran dates back to 3200 BC. It begins with the early Achaemenids, The dynasty whose under the first Iranian world empire blossomed
Cyrus the Great was the founder of the empire and he is the first to establish the charter of human rights. In this period Iran stretched from the Aegean coast of Asia Minor to Afghanistan, as well as south to Egypt.The Achaeamenid Empire was overthrown by Alexander the Great in 330 BC and was followed by The Seleucid Greek Dynasty
After the Seleucids, we witness about dozen successive dynasties reigning over the country, Dynasties such as Parthian, Sassanid, Samanid, Ghaznavid, Safavid, Zand, Afsharid, Qajar and Pahlavi. In 641 Arabs conquered Iran and launched a new vicissitudinous era. Persians, who were the followers of Zoroaster, gradually turned to Islam and it was in Safavid period when Shiite Islam became the official religion of Iran
Since Qajar dynasty on, due to the inefficiency of the rulers, Iran intensely begins to decline and gets smaller and smaller. The growing corruption of the Qajar monarchy led to a constitutional revolution in 1905-1906. The Constitutional Revolution marked the end of the medieval period in Iran, but the constitution remained a dead letter.
During World Wars I and II the occupation of Iran by Russian, British, and Ottoman troops was a blow from which the government never effectively recovered.
In 1979, the nation, under the leadership of Ayatollah Khomeini, erupted into revolution and the current Islamic republic of Iran was founded
Throughout Iran's long history, in spite of different devastating invasions and occupations by Arabs, Turks, Mongols, British, Russians, and others, the country has always maintained its national identity and has developed as a distinct political and cultural entity
With a long-standing and proud civilization, Persian culture is among the richest in the world. Two and a half millennia of inspiring literature, thousands of poets and writers, magnificent and impressive architecture, live customs dating back to Zoroastrians over 3000 years ago, and other unique characteristics of the nation are rivaled by only a few countries.
Throughout the history, this grand treasure of Persia was gradually transferred to eastern and western nations. Iran's significant contribution into the world civilization in many respects is indispensable. Many ceremonies of the ancient Persians are the basis of western celebrations.
Among the ceremonies still being held are Norouz, Charshanbeh Suri, Sizdah Bedar, Yalda Night and Haft Sin. Sitting around Haft Sin and reciting Hafez, visiting family and friends during Norouz celebration, night of Charshanbeh Suri and jumping over the bonfire in the hope of getting rid of all illnesses and misfortunes, spending Sizdah Bedar, the 13th day of the New Year, in nature, are old interesting traditions coming from the Achaemenid Empire.
Another eminent feature of Persian culture is art. In fact culture and art are two closely interwoven concepts forming the soul of human civilizations. Persian exquisite carpets, subtle soulful classic music, outstanding tile work of unique blue mosques, old influential architectural style and countless brilliant literary works are famous in the world.
Persian or Farsi, is one of the world's oldest languages still in use today, and is known to have one of the most powerful literary traditions and potentials. Persian poetry with masterpieces of Saadi, Hafiz, Rumi and Omar Khayyam is well known around the world.
As all Persians are quick to point out, Farsi is not related to Arabic, it is a member of the Indo-European family of languages.
One more art intertwined with Persian culture, worth mentioning, is the art of cooking. Persian foods, accompanied by herbs and spices are product of the creativity, skill and patience of many generations of cooks.
Once you try a Persian food such as, Chelow Kabab, Ghormeh Sabzi, Gheimeh or Abgusht it will be hard for you to do without Persian food.
Undoubtedly, in this melting pot of civilization everybody will be overwhelmed by the beauties of the country and the depth of nation's colorful and lively culture.
Location
Iran is a country in southwestern Asia, located on the eastern side of the Persian Gulf. It lies at the easternmost edge of the geographic and cultural region known as the Middle East.
More than half of Iran's international border of 4,430 km is coastline, including 740 km along the Caspian Sea in the north and 1,700 km along the Persian Gulf and Oman Sea in the south. Bandar-e-Abbas is the largest harbor in the south of Iran located on the Strait of Hormoz, the narrow passage separating the Persian Gulf and Oman Sea through which tens of oil tankers are heading for various destinations in different corners of the world everyday.
Seasons
Iran is one of the few countries that have all four distinguished seasons. And at any time of the year, in each section of the country, one of the four seasons is visible. Iran's variety in terms of temperature, humidity and rainfall differs from place to place and season to season. Length of the seasons differs in different regions.
Natural Regions
One of the world's most mountainous countries, Iran contains two major ranges of mountains, the Alborz with the highest peak in Asia west of the Himalayas, Damavand (5671 m above sea level) and the Zagros that cuts across the country for more than 1,600 km extending from north west to the south east of the country. The peaks exceeding 2,300 m in these two ranges capture a considerable amount of moisture coming either from the Caspian Sea southward or the Mediterranean eastward.
Deserts of Iran
Iran is situated in a high-altitude plateau surrounded by connected ranges of mountains. The well-known deserts of Iran are at two major regions: 1) Dasht-e-Kavir, and 2) Kavir-e-Lut. They are both some of the most arid and maybe hottest areas of their kinds in the world.
The desert Pits of Iran
Kavir-e-Lut is the largest pit inside the Iranian plateau and probably one of the largest ones in the world. Kavir-e-Lut is a pit formed by broken layers of the earth.
Mountains of Iran
The whole area of Iran can be divided in to four parts: 1/2 mountains as one part, and 1/4 deserts and 1/4 fertile plains as the other part. There are two major ranges of mountains called the Alborz and the Zagros.
- The Alborz have been extended all the way from Azerbaijan to Afghanistan passing through the southern part of the Caspian Sea.
- The Zagros have covered a region from Azerbaijan to the west and SE of the country.
The highest peak of Iran (Middle East) called "Damavand", 5671m ASL. It is a burned-out volcano with a crater of 400m width. At times, sulfur gas ascends to the top and covers the peak like clouds.
Rivers of Iran
There is a vastly extended network of rivers in Iran most of which seasonally are filled with water. Some permanent rivers run from the Alborz or the Zagros to the Caspian Sea, Persian Gulf and Oman Sea. Some temporary rivers either run into a body of water or get dried before reaching any watershed.
Sea, Gulf & Lakes of Iran
Persian Gulf is situated at the south of Iran. It is almost 900km long from the Strait of Hormoz to Arvand Rud, the border river between Iran and Iraq. The Persian Gulf is one of the warmest bodies of water in the entire Middle East.
Oman Sea, situated at the south of Iran, connects the Persian Gulf to the Indian Ocean. With an approximate area of 903,000 km?, the Oman Sea is surrounded by Iran and Pakistan at the north, Deccan peninsula at the east and Arabia peninsula at the west.
Iran has got small ports at its shorelines with the Oman Sea like Chabahar, Gavater and Jask.
Since antiquity, the Strait of Hormoz and the Oman Sea have always been strategic waterways. Today, tens of gigantic oil tankers carry oil everyday from the countries in the region through this route to different parts of the world.
With an area of approximately 371,000sq.km, Caspian Sea in the largest body of inland water all over the world, which is situated at the north of Iran. Its neighboring countries are Iran at the South, Turkmenistan at the SE, Kazakhstan at the NE and north, Russia at the NW and Azerbaijan at the SW.
The Iranian shorelines are approximately 992km from the East to the West. The average level of of the Caspian Sea is 28m below sea level. There are geographic areas born at the Iranian shorelines because of the changes in the level of the sea, like Miankaleh Peninsula, Ashuradeh IslandHossein Qolly Bay, Gorgan Bay and Anzaly Bay.
There are permanent and temporary lakes in Iran depending on the amount of water in them in different seasons. Such as Uromiyeh Lake, Zaribar Lake, Hamun Lake, Parishan Lake and Maharlu Lake.